تبليغاتX
تحفه چین

وقتی به عریانی غروب ستاره مینگرم,دلم میگیرد...

وقتی به تمنای برگ زردی برای داشتن لحظه ای بیشتر شاخه مینگرم,همانند من است آری دلم میگیرد...

وقتی به نفس و بغض آسمان که برق میزند چشمانش.وبا رعد میغرد و شیشه بغضش را میشکند و آرام میگرید,شبه من است آری دلم میگیرد...

هنگامی که بر گوش فلک در کوه سرخ فریاد میزنم,من و تو به هم میرسیم.آری؟؟؟و ده ها بار میشنوم,میرسیم آری.آری.آری.آری. دلم میگیرد...

وقتی سرخ شدن خورشید را از لا به لای درختان پاییزی میبینم,دلم میگیرد...

هنگامی که به پای حکایت ناتمام درد دلم مینشینم,دلم میگیرد...

وقتی شیر خواره ای ونگ میزند برای شیر مادرش,برای لحظه ای عاطفه ای سپید و دیگران بر سر مزار مادرش زار میزنند,دلم میگیرد...

آری دلم میگیرد...

و برای این که دلم نگیرد بجز نگاه کردن به خاطرات و بیخیالی هیچ چاره ای نیست...

پس:بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده.بیخیال قلبی که این همه تنها مونده...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت   توسط حمید  | 

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط حمید  | 

مدتی است از دست کسی دلخورم . نه به خاطر رفتارش نه به خاطر حرفهایش نه به خاطر ...

ازش دلخورم چون کمکم داره از یاد می بره که ساده بودن و صاف بودن چه شکلی بود . ازش دلخورم چون چند وقتیه خودش نیست ...

نقاب روی صورتش رو دوست ندارم ... نقابی که اون رو شبیه باقی آدما میکنه . فقط دلم میخواد بهش بگم که ...

دوستت دارم حتی اگه <<خود دیروزت>> نباشی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت   توسط حمید  | 

به روی خودم نمی آورم

و به چشمانم می گویم که این امری عادیست

اما قطرات چشمانم با فریاد

به پایین می خزند

تا به من بقوبولانند که

دیدن تو و لرزیدن دلم هیچم عادی نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت   توسط حمید  | 

بعضی وقتها کنترل افکار را از دست میدهم

بعضی وقتها افکار را آزاد میگذارم

بعضی وقتها افکار را در اتاقکی تاریک زندانی می کنم

افکار چه در زندان چه آزاد مرا به سوی تاریکی می برد

ای کاش راهی برای کشتن افکار داشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت   توسط حمید  | 

امروزه که اگه نفهمم کجام دیگه نخواهم فهمید   ...  

افسوس که دل تنگ نه ولی به شدت دل تنهایم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت   توسط حمید  | 

ای آزادی  ، تو را دوست دارم ! به تو نیازمندم ! به تو عشق می ورزم !  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت   توسط حمید  | 

گمشده ای نا شبیه . واقعا اینجوره ها ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت   توسط حمید  | 

شنیدین خیلیا یا بعضیا میگن میخوام مسیر زندگیمو عوض کنم ؟

آخه مگه میشه ؟ بابا چه کاریه . همش بهونه هی بهونه ...

آخرشم میوفته تو بیراهه بلانسبت خیلیا . خیلیارو فحش میده ...

راهتو برو . آخه چه کرمیه چه کاریه ... ؟! تاسف یا تبسم یا ...  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت   توسط حمید  | 

آاااااااااااااااااااااااااااه ه ه ه ه ه ه ه  ... آخی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت   توسط حمید  | 

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند ... عجب تلخ است قصه ی عادت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت   توسط حمید  | 

و به این عکس در ادامه مطلب ... (بدون شرح)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت   توسط حمید  | 

وانمود کردم . وانمود کرد . از خودم بدم اومد از اونم بدم اومد

حالا وانمود نمی کنیم نه من نه اون ولی ...

گفتنی نیست . باید یکی بفهمتم و  از تنهایی به میان مردم می گریزم و از مردم به تنهایی پناه می برم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت   توسط حمید  | 

بیا بریم کویرکه آسمونش یه عالمه ستاره داره دراز بکشیم رو خاک تو چشاتو ببند و یه ستاره رو انتخاب کن بعد من میرم میچینمش از تو آسمون بعد همون جوری که چشات بستست میذارمش کنارت تو که نمیفهمی که ولی نور ستاره هه رو از پشت چشمای بستت هم حس میکنی بعد یه لبخند میزنی منم میفهمم که یه دونه حالت بهتر شده  .منم بالامو تمیز میکنم 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت   توسط حمید  | 

خوشبختي ما در سه جمله است:
تجربه از ديروز
      استفاده از امروز
                         اميد به فردا...

ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم:
حسرت ديروز
        اتلاف امروز
                 ترس از فردا

"دكتر علی شریعتی"

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت   توسط حمید  |